افکار شب مانده

خونه ی مادر بزرگ حوض بزرگ مستطیل شکل فیروزه ای داشت که وسطش یک پایه گلدون پر از گلهای یخ و سرخس و ...اینا بود و دور حوض پر از شمعدونی !!با بچه ها بازی میکردیم که یک گلدون افتاد داخل حوض فیروزه ای و شکست ..بازی و گلدون و شمعدون همه رو رها کردم و رفتم ...شاید یک روز هم یکجا اینجا رو رها کنم...!!

عصرها یک دوم قرص بوسپیرون را برای مرتب شدن گردش خون در بدن میخورم علاوه بر گردش خون گردش افکار را هم در ذهن گویا بیشتر میکنه...(البته این خاصیت خاص منه)

از میان این همه فکر ؛ با خاطره سفر به شهر نیما و یوش و رودخانه و کوچه باغ مسیر خانه نیما به خواب رفتم ...


  • یاقوت ...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">