افکار شب مانده

خونه ی مادر بزرگ حوض بزرگ مستطیل شکل فیروزه ای داشت که وسطش یک پایه گلدون پر از گلهای یخ و سرخس و ...اینا بود و دور حوض پر از شمعدونی !!با بچه ها بازی میکردیم که یک گلدون افتاد داخل حوض فیروزه ای و شکست ..بازی و گلدون و شمعدون همه رو رها کردم و رفتم ...شاید یک روز هم یکجا اینجا رو رها کنم...!!

سالهای گذشته؛ خیلی شبها یکی از خوابهایی که می دیدم و از خواب می پریدم امتحان دادن بود ...امتحان ریاضی!  کابوس شده بود...دلیل هم اینکه چیزی از ریاضی بلد نیستم ..همون سالهای دبیرستان در حد اتحادها و چند تا معادله و مساحت قسمت رنگی را بدست آورید بلد بودم ..

بعد از مدتها خوابها دارند تعبیر میشوند!

پا به پای دخترم درسهای کنکور را می نویسم و میخوانم !

تکلیف هر شبی که مشاور به دخترم  داده ؛ آماده میکنم و ایشون جواب را می نویسد  .!من جمله "تست شیمی استوکیومتری"!!(شما بگید یک کلمه متوجه میشم نه نمیشم ...)فقط رونویسی میکنم  و آخر شب از روی کلید سوالات  پاسخها  رو چک میکنم ...وقت نوشتن هم بیشتر معین گوش میکنم که افسرده نشوم  از این ندانستن ها !!

موفقیت برای جفتمون آرزو میکنم :)

  • یاقوت ...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">