افکار شب مانده

خونه ی مادر بزرگ حوض بزرگ مستطیل شکل فیروزه ای داشت که وسطش یک پایه گلدون پر از گلهای یخ و سرخس و ...اینا بود و دور حوض پر از شمعدونی !!با بچه ها بازی میکردیم که یک گلدون افتاد داخل حوض فیروزه ای و شکست ..بازی و گلدون و شمعدون همه رو رها کردم و رفتم ...شاید یک روز هم یکجا اینجا رو رها کنم...!!

خواب میم رو دیدم. بی هوا.... توی خواب میدونستم که عاشقش بودم یک زمانی. می دونستم بی تابم و می دونستم تاریخچه ای با هم داشتیم.. انقدر این جریان برام تعجب آور بود که توی خواب با خودم فکر کردم میم؟! من کِی دوستش داشتم؟ بعد سعی کردم بپذیرم تا خواب پیش بره. پیش نمی رفت. خواب ایستاده بود تا بپذیرم میم رو دوست دارم. پذیرفتم. همون طور از دور. همون طور محبوب. و البته که از دور.


+حذف شد..

+در عجبم از خواب...!!

+وقتی یکی از دلتنگی می نویسه حس میکنم دلتنگی خیلی بیشتر ازنوشته ها هست و نتونسته بنویسه...

  • یاقوت ...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">