افکار شب مانده

خونه ی مادر بزرگ حوض بزرگ مستطیل شکل فیروزه ای داشت که وسطش یک پایه گلدون پر از گلهای یخ و سرخس و ...اینا بود و دور حوض پر از شمعدونی !!با بچه ها بازی میکردیم که یک گلدون افتاد داخل حوض فیروزه ای و شکست ..بازی و گلدون و شمعدون همه رو رها کردم و رفتم ...شاید یک روز هم یکجا اینجا رو رها کنم...!!


زندگی سفر بی نظیری است و تنها شما مسئول کیفیت آن هستید. این روزی است که زندگی شما حقیقتا آغاز می شود.

کفشی که برای شما مناسب است، می تواند پای دیگری را آزار دهد. هیچ شیوه ی یکسانی برای زیستن وجود ندارد که برای همه مناسب باشد.

یه ورق تنها بود. قاطی بقیه ی کاغذها. داشتم کتابخونه رو مرتب می کردم که دیدمش.

  • یاقوت ...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">