یاقوت

افکار باران خورده

یاقوت

افکار باران خورده

یاقوت

خونه ی مادر بزرگ حوض بزرگ مستطیل شکل فیروزه ای داشت که وسطش یک پایه گلدون پر از گلهای یخ و سرخس و ...اینا بود و دور حوض پر از شمعدونی !!با بچه ها بازی میکردیم که یک گلدون افتاد داخل حوض فیروزه ای و شکست ..بازی و گلدون و شمعدون همه رو رها کردم و رفتم ...شاید یک روز هم یکجا اینجا رو رها کنم...!!

دیشب نوبت مرتب کردن کمدی بود که تقریبن  سالی یکبار هم بهشون سر نمی زتیم ..آلبوم ها ،کیف و کتابهای سال اول دبستان بچه ها ،مدارکو اسناد ،کیف سیم وکابل ها ،...رسیدم به کیف مربوط به خودم !(هر چی که خاطره ای همراهشه.!).یک ساعتی بس نشستم و پرت شدم به سالهای دانشجویی...عکسها و یادگاری بچه ها و چند شماره ازنشریه دانشگاه ... بیاد دارم روزی که سردبیر بیچاره رو چند بار حراست و مسول فرهنگی و رئیس دانشگاه و حراست مرکزی احضار کردند و یک ترم ایشون تعلیق شد برای همین یک مصرع که روی نشریه نوشته وچاپ شده بود !


کاش باد بیاید ببرد روسری ات را ومرا...


  • یاقوت ...

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.