یاقوت

افکار باران خورده

یاقوت

افکار باران خورده

یاقوت

خونه ی مادر بزرگ حوض بزرگ مستطیل شکل فیروزه ای داشت که وسطش یک پایه گلدون پر از گلهای یخ و سرخس و ...اینا بود و دور حوض پر از شمعدونی !!با بچه ها بازی میکردیم که یک گلدون افتاد داخل حوض فیروزه ای و شکست ..بازی و گلدون و شمعدون همه رو رها کردم و رفتم ...شاید یک روز هم یکجا اینجا رو رها کنم...!!



فقط یک چیز از خداحافظى بدتر است؛ فرصت خداحافظى پیدا نکردن...





  • یاقوت ...

میگن زمانیکه خبر درگذشت دکتر منتشر شد جلوی کتابفروشی آذر صف عریض و طویلی تشکیل شد برای خرید آثار دکتر ...

روحش شاد..

  • یاقوت ...




معتقدم مکان بیشتر خاطرات را تداعی میکند تا زمان !!





  • یاقوت ...


گاهی  نه بوسیدن ؛نه  بغل ؛فقط دیدن یک عکس دلتنگی را کم میکند !مادر بزرگ را میگویم..خدایش بیامرزد



  • یاقوت ...


مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو / یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو...


  • یاقوت ...

کاش یکی یقه لباس ما را از پشت سر می گرفت و اندکی ما را بالا می برد تا جهان را کلی تر و در مقیاسی وسیع تر ببینم و برای روزگاری هر چند مختصر " زندگی " کنیم...

 

 

چه شده آسمان تهران را؟ روزها محکم واستوار اما همین که هوا گرگ ومیش و به تاریکی شب نزدیک میشود بغضش میترکد و آشوب دلش هویدا می شود!؟...

 

 

 اعتماد به نفسم از ترس آدم ها آب می شود و از انگشتان لاغر دستم به زمین فرو می افتد ...(ترسو شدم)

 

 

زنگ آهنگ موبایلم از سوره حمد ماهر معیقلی به این تغییر داده شد ...

 

 

 

تیتر : سعدی علیه الرحمه

 

 

  • یاقوت ...
اپیزود اول
مراسم ختم مامان فرنوش خونه بود !حکیم نظامی  ! 
جو سنگین !!با تمام وجود این غم به دلم نشسته !! انگار صاحب عزا منم !! دوساعتی شد . با فرنوش خداحافظی کردم و زدم بیرون !

اپیزود  دوم 
کنار ماشین ایستاده بودم که یکی از پشت سر صدا زد :خانم ...!!برگشتم و نگاه کردم و پرتاب شدم  به حدود 20  سال و خورده ای قبل ..(.آقای ح.آ )...از همکلاسیهای دوره لیسانسم ..!!از زمان فازغ التحصیلی هیج کجا ندیده بودم ایشون رو ...گهگاه بچه ها خبر دوستان و همکلاسی رو به من میدادن ...

اپیزود سوم
دولت دوّم مرحوم هاشمی بود. دانشگاه بخش نامه  داخلی کرده بود که موقع زنگ تقریح(!) پسرها باید طبقه پایین دانش‌گاه باشند و دخترها، طبقه بالا. صحن حیات جلوی دانشگاه مربوط به آقایون و حیات خلوت و پشت دانشگاه مربوط به خانوم ها ...جفتمون این خاطره رو بازگو کردیم و ..!! روز اول کلاس عربی ...استاد وارد شد  خانوم ها سمت راست و آقایون سمت چپ کلاس نشسته بودیم ! رگ پیشونی این استاد شمالی ما  قرمز شدو گفت : شئونات اسلامی را رعایت کنید !!! و ما کوچ کردیم ته کلاس و آقایون ردیف جلوی کلاس و بین ما دو ردیف صندلی خالی !

اپیزودچهارم 
قبل خداحافظی گفت : چند لحظه صبر کنید ..!!از حیات باغچه ی خونه ش این گلها رو چیده بود ...


  • یاقوت ...



در گذر از کوچه ها /عطر تمنای دل /بوی بهار می دهد ...


کوچه ای در شهر ما...


  • یاقوت ...

+ یکی از مراجعین تن و آهنگ صداش به شدت شبیه بهرام رضوی بود و من بجای اینکه به حکمش دقت کنم و دقیق بخونم به حرف زدن و صدا ش داشتم گوش میدادم !...چند دقیقه قبل..


+هنوز چادرش رو با دندون نگه میداره !ای جانم ...


+کسی دوره کوچینگ گذرونده !؟


+ حالا که هر جا سر میزنم معرفی برنامه های صدا و سیماست منم بگم که برنامه ی گفتگوی تنهایی شبکه 4 صحبت های دکتر مختار پور دیشب رو کاش همه میددند!

  • یاقوت ...

 

بویِ موهات؛ زیر بارون 
بویِ گندم زار نمناک 
بوی شوره زار خیس 
بوی خیس تن خاک

 


ستار

 

  • یاقوت ...